• شناسه کاربری :

    کلمه عبوری :

کلبه عمو تم-انتشارات سمير

کلبه عمو تم(0)

آقای شلبی به دلیل مشکلات مالی خواست عمو تم وبچه الیزا را به آقای هالی بدهد. الیزا متوجه شدو فرار کرد وبه آنطرف رودخانه رفت . درآنجا به خانه آلوآکرها رفت ودرآنجا ژرژ را ملاقات کردوباهم فرار کردن و به کانادا رفتن ودرمسیر اتفاق های زیادی افتاد.

نویسنده : هریت الیزابت استو

مترجم : محمد علی خلیلی

نوبت چاپ : 1

تعداد چاپ :

شابک : 9789642621675

تعداد صفحات : 0

12,500 تومان

دریافت خلاصه کتاب

  • خلاصه کتاب
  • درباره نویسنده
  • درباره مترجم
  • هزینه ارسال

آقای شلبی به دلیل مشکلات مالی خواست عمو تم وبچه الیزا را به آقای هالی بدهد. الیزا متوجه شدو فرار کرد وبه آنطرف رودخانه رفت . درآنجا به خانه آلوآکرها رفت ودرآنجا ژرژ را ملاقات کردوباهم فرار کردن و به کانادا رفتن ودرمسیر اتفاق های زیادی افتاد.
تم نیز همراه هالی به واشینگتن رفت ،در آنجا هالی 3برده دیگر خریدوسوار کشتی شدند وبه طرف جنوب حرکت کردند.دختر بچه ای به نام میس آوا درکشتی بود که به داخل آب افتاد وتم اونو نجات داد. میس آوا از پدر خواست تم رو بخره وسن کلار تم رو خرید وهمراه خود به خانه بردند.تم اعتماد سن کلار را جلب کردواو را تحت تاثیر قرار دادواز خورد ن شراب منعش کرد.
سن کلار دختر بچه ای به نام تپسی رو برای میس افلیا خرید.دو سال از ورود تم می گذشت وتابستان به ویلای جزیره رفتندمدر آنجا متوجه مریضی میس آوا شدندحالش بد شدوبعد از 15 روزبهبودی یافت ،دائم از رفتن صحبت می کرد. تپسی خیلی شیطنت داشت یک روز آوا اونو صدا زدوبا مهربانی باهاش صحبت کرد وآرومش کرد.حال آوا روز به روز بدتر می شد روزی موهاشو کوتاه کردو به همه برده ها هدیه دادکه فراموشش نکنند.بعد از تشیع آوا سن کلار افسرده شد،از تم خواست برایش انجیل بخواند وقرار شد تم را آزاد کند.
اما شبی بیرون رفت ودر جدالی زخمی شدو به آسمان پر کشید.بعد از مرگ او همه برده ها را فروختندولگری تم را خرید. لگری با برده ها خیلی بدرفتاری میکردوآنها را به مزرعه برد. دو نگهبان به نامهای سامبو وکیمبو داشت که برده ها را به کلبه ها بردند.تم با کاسی آشنا شد وکاسی زندگیش را برای تم بازگو کرد.
کاسی و املین نقشه فرار کشیدندوبه انبار رفتند (انبار جایی بود که لگری چند سال قبل کنیزی رو آنجا زندانی کرده بود و همانجا مرده بود،همه از انبار می ترسیدند)خیلی گشتند اما آنها راپیدا نکردند. لگری از تم خواست جریان را بگویدواو را شکنجه کرد.
آقای شلبی مرد وژرژ به دنبال تم رفتوقتی به مزرعه لگری رسید تم نیمه جان بود در آغوش ژرژ از دنیا رفت.کاسی و املین وقتی اوضاع آرام شد از انبار فرار کردند.وژرژرا دیدند و با او سوار کشتی شدندودر کشتی مادام تواز ژرژ درمورد ژرژهارین پرسید که برادر مادام می شد،وکاسی متوجه شد که الیزا دخترشه. کاسی ومادام دوتو به خانه ژرژ و الیزا رفتندوهمگی به افریقا رفتند.

هریت در خانواده‌ای مذهبی و تهی‌دست در روستای «لیچفیلد» ایالت کنتاکی آمریکا چشم به جهان گشود. پدرش مردی روحانی بود و هفت برادر و دو خواهر داشت. برادرانش همگی وارد خدمات مذهبی شدند و خواهر بزرگترش مدیر یک دبستان شد. وی نیز از 13 سالگی در مدرسه خواهرش به تدریس پرداخت.
هریت در 21 سالگی به همراه خانواده‌اش به اوهایو سفر کرد و در آن‌جا نیز به تدریس مشغول شد. در ضمن به فراگیری زبان‌های ایتالیایی، فرانسوی و لاتین و آموزش نقاشی نیز پرداخت. وی در این سال‌ها از نزدیک شاهد زندگی سیاهان و ظلمی که بر آنان می‌رفت، بود. وضع برده‌داری آمریکا در آن زمان تأثیر زیادی بر روحیه وی گذاشت و این امر باعث گردید تا کتاب معروف کلبه عمو تام را به رشته تحریر درآورد و همین کتاب نیز باعث شهرت وی شد.
هریت در سال 1836 با کشیشی به نام «کالوین استو» ازدواج کرد. آن‌ها زندگی را با فقر آغاز کردند و صاحب هفت فرزند شدند. او در زمان انتشار کتاب کلبه عمو تام زنی 40ساله و گمنام بود که پس از انتشار کتابش، نویسنده‌ای مشهور شد. هریت پس از تألیف کلبه عمو تام، کتاب‌های دیگری نیز نوشت؛ ولی هیچ‌کدام از آن‌ها به اندازه این کتاب شهرت جهانی نیافت.

محمد خلیلی (متولد 1316)، شاعر، داستان نویس، مترجم، محقق ادبی، فعال سیاسی، عضو فعال کانون نویسندگان ایران و عضو افتخاری انجمن جهانی قلم (به انگلیسی: International PEN) است

کلیه حقوق این سایت متعلق به انتشارات سمیر می باشد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط