• شناسه کاربری :

    کلمه عبوری :

سه تفنگدار-انتشارات سمير

سه تفنگدار (دوره 2 جلدی)(1396)

این رمان قهرمانی‌ها و دلاوری‌های سه تن از تفنگداران لویی سیزدهم به نامهای آتوس، پورتوس، آرامیس و همچنین جوانی دلیر و باهوش به نام دارتن‌یان که بعداً در طول داستان عضو تفنگداران سلطنتی می‌شود را روایت می‌کند.

نویسنده : الکساندر دوما

مترجم : محمد طاهر قاجار

نوبت چاپ : دوم

تعداد چاپ :

شابک :

تعداد صفحات : 1268

150,000 تومان

دریافت خلاصه کتاب

  • خلاصه کتاب
  • درباره نویسنده
  • درباره مترجم
  • هزینه ارسال

اصیل زاده ای جوان به نام دارتانیان، در آرزوی پیوستن به گارد تفنگداران سلطنتی لویی سیزدهم از ولایت گاسکونی به سمت پاریس حرکت می کند. دارتانیان 19 ساله از پدر خود یک شمشیر خانوادگی، یک اسب فرسوده و پیر زردرنگ، مقدار ناچیزی پول و یک توصیه نامه برای تره وی فرمانده گارد تفنگداران سلطنتی به عنوان توشه راه دریافت کرده است. وی که آماده است به کوچکترین مسئله ای جنجال به پا کند، بین راه با شوالیه روشفورت از عمال “کاردینال دوریشلیو” صدراعظم فرانسه ، به دلیل این که به اسب وی توهین کرده! درگیر می شود و ضربه سختی می خورد. به این ترتیب فراز و نشیب ها از همان ابتدای داستان آغاز می شود. دارتانیان در پاریس طبق توصیه پدرش، به تره وی مراجعه می کند و تره وی قول می دهد که در صورت اثبات لیاقت و توانایی جنگی اش به زودی یک تفنگدار شود. دارتانیان در همان روز به صورت اتفاقی خشم سه نفر از تفنگداران سلطنتی به نامهای مستعار “آتوس” ، “پورتوس” و “آرامیس” را بر می نگیزد و با تک تک آنها در یک محل با فاصله زمانی کم قرار دوئل می گذارد. سه دوست با هم سر قرار دوئل حاضر می شوند. اما هنوز مبارزه شروع نشده که چند نفر از سربازان گارد کاردینال ریشیلیو
سر می رسند و به بهانه غیرقانونی بودن دوئل برای چهارتن مزاحمت ایجاد می کنند. اینجاست که آتوس، آرمیس، پورتوس و دارتانیان علیه دشمن مشترک، یعنی سربازان گارد کاردینال می جنگند و دارتانیان با از پا در آوردن چند نفر از سربازان نخستین بار شجاعت خودش را نشان می دهد.
از آن پس این چهارتن به چهار یار جدانشدنی تبدیل می شوند که همیشه شعار “یکی برای همه و همه برای یکی” را سر لوحه کارهایشان قرار می دهند. آرامیس که نام حقیقی اش “شوالیه اربله” است همیشه آرزوی کشیش شدن و پیوستن به کلیسا را در سر دارد و بین یک التهاب عاشقانه و در بر کردن جامه رهبانیت گیر کرده است. آتوس یا همان کنت دو لافر اصیل زاده ای است که پس از شکست در یک ماجرای عشقی و مشاهده خیانت همسر جوانش برای فرار از همه چیز روی به جنگاوری آورده است. پورتوس یا در اصل دووالون نیز اصیل زاده ای خوش قلب ، غول پیکر و خودنما است که بزرگترین آرزویش ازدواج با بیوه ای ثروتمند است. سه تفنگدار ماجراهای مختلفی را پشت سر میگذراند و از پس خطرهای زیادی جان سالم به در می برند. بازگشت همسر سابق آتوس به نام “مای لیدی” بعنوان زنی خطرناک و جاسوسه کاردینال ریشیلیو، عشق دارتانیان به زنی به نام مادام بوناسیو که جامه دار ملکه فرانسه است و مهم تر از همه رابطه عاشقانه بین آن دوطریش ملکه فرانسه و بوکین گام صدراعظم انگلستان خان های جدیدی را در داستان به وجود می آورد که از چهار سرباز ساده چهار قهرمان شکست ناپذیر و معروف می سازد. دارتانیان شجاعت واقعی خودش را در ماجرای بازگرداندن الماس های ملکه فرانسه از انگلستان نشان می دهد. ملکه فرانسه طی یکی از دیدارهای عاشقانه گردنبند خودش را به یادگاری به بوکین گام هدیه کرده است و بوکین گام گردنبند را به انگلستان برده است. از طرفی صدراعظم که همیشه با ملکه دشمنی دارد نقشه ای می چیند تا با استفاده از نبود این گردنبند بهانه ای را برای پادشاه بوجود بیاورد و ملکه و بوکین گام را رسوا سازد. دارتانیان و دوستانش وقتی متوجه ماجرا می شوند که یک هفته تا جشنی باقی مانده است که در این جشن ملکه بایستی گردنبندش را به گردن داشته باشد. آنان همه خطرها را به جان می خرند تا گردنبند را به ملکه بازگردانند. آتوس، آرامیس و پورتوس در بین راه با نقشه کاردینال متوقف می شوند.

الکساندر دوما در روستایی به نام «ویلر کوتره» در نزدیکی شهر پاریس به دنیا آمد. پدر او، توماس الکساندر داوی دولا پاتریه و مادرش ماری لوئی الیزابت لابوره نام داشتند.
پدر الکساندر، که ژنرالی در ارتش ناپلئون بود، مورد غضب ارتش قرار گرفت و همین امر او را به سمت فقر سوق داد. زمانی که الکساندر دوما به دنیا آمد، خانواده او ثروت و موقعیت خود را از دست داده بودند و مادر او که با مرگ ژنرال دوما در 1806 (در چهارسالگی الکساندر)، بیوه شده بود، جهت ایجاد موقعیت تحصیلی مناسب برای فرزندش به سختی تلاش می‌کرد. هرچند «ماری لوئیس» در تأمین هزینه‌های تحصیلی برای فرزندش ناتوان بود، اما این مسئله در شوق و علاقه الکساندر به مطالعه تأثیری نداشت و او هر کتابی را که به دست می‌آورد می‌خواند.
هم زمان با رشد الکساندر کوچک، داستان‌هایی که «ماری لوئی» از شجاعت و رشادت پدرش در زمان اوج اقتدار ارتش ناپلئون برای او تعریف می‌کرد، به وی دید روشن و واضحی از ماجراجویی و قهرمان‌پروری می‌بخشید.
هرچند که سایه فقر بر خانواده الکساندر سنگینی می‌کرد، اما هنوز شهرت پدر و ارتباطات اشرافی سابق برای آنها باقی‌مانده بود و همین عوامل باعث شد که پس از استقرار رژیم سلطنتی، الکساندر 20 ساله در 1822 به پاریس برود و با کمک اقوام پدری، به سمت منشی مخصوص دوک دو اورلئان درآید.
هم زمان با کار در پاریس، دوما به نوشتن مقاله برای مجلات و نمایش نامه برای تئاتر می‌پرداخت. در 1829 نمایش نامه هنری سوم و دربارش ارائه شد و با استقبال خوبی روبرو گشت. سال بعد نمایش نامه بعدی او کریستین شهرت بیشتر و به موازات آن موقعیت مالی خوبی برایش به ارمغان آورد و او را قادر ساخت که تمام وقت به نویسندگی بپردازد. در 1830 وی در انقلابی سهیم گردید که منجر به براندازی حکومت شارل و تفویض قدرت به کارفرمای او «دوک دو اورلئان (یا همان لوئی فیلیپ)» شد. تا نیمه‌های دهه? 1830 زندگی در فرانسه به علت شورش‌های پراکنده مختل بود. هم زمان با بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی موقعیت برای بروز استعداد الکساندر دوما فراهم شد. پس از نوشتن چند نمایش نامه موفق دیگر، او به نوشتن رمان تغییر جهت داد. به این ترتیب که با افزایش علاقه‌مندی روزنامه‌ها به رمان‌های دنباله‌دار در سال 1838 دوما با بازنویسی یکی از نمایش نامه‌هایش اولین رمان سریالی خود با نام کاپیتان پاول را ارائه کرد و این شروعی بود برای تبدیل ذهن الکساندر دوما به یک «استودیوی داستان پردازی» که صدها داستان و شخصیت در آن ساخته و پرداخته شد.در سال‌های 1839 تا 1841 دوما به همراه تنی چند از دوستانش رمان Celebrated Crimes (جنایات مجلل) را ساخته و پرداخته کرد. این رمان 8 قسمتی به شرح جنایات مشهور اروپا می‌پردازد.
در اول فوریه 1840 دوما با هنرپیشه‌ای به نام Ida Ferrier (ایدا فریه) (1859–1811) ازدواج کرد. اما علی‌رغم این ازدواج او دارای فرزندی غیرقانونی از زنی به نام ماری کاترین لابای است که همان الکساندر دومای پسر است. این فرزند دوما راه پدر را ادامه داد. وی یکی از نویسندگان شهیر فرانسه است.
نویسندگی برای دوما درآمد زیادی به همراه داشت، اما نوع زندگی اشرافی و ولخرجی و دست و دلبازی دوما نهایتاً باعث ورشکستگی او گردید. زمانی که سلطنت لوئی فیلیپ با شورشی به پایان رسید، دوما از جانب حاکم منتخب مورد توجه قرار نگرفت. وی در سال 1851 برای رهایی از دست طلبکارانش به روسیه گریخت و دو سال از زندگی‌اش را در آنجا سپری کرد. پس از آن دوما با تأسیس روزنامه‌ای به نام ایندیپندت وارد جریانات سیاسی ایتالیا شد و سرانجام در سال 1864 به پاریس بازگشت.        

کلیه حقوق این سایت متعلق به انتشارات سمیر می باشد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط